لسان الملك سپهر
58
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
و حوتكة بن اسلم انّ قوما * عنوهم بالمساءة اذ عنونى « 1 » چون رزاح از فرمان قصىّ آگاه شد از در مهادنه « 2 » و مداهنه « 3 » بيرون آمد و با آن جماعت كار به رفق و مدارا گذاشت ، و قصىّ را از خويش راضى داشت . و از ميان فرزندان قصىّ ، عبد الدّار از همه بزرگتر بود و با اينكه حصافتى « 4 » كم و دانشى اندك داشت مهر پدر با او زياده بود . لاجرم خواست تا او را بزرگ بدارد ، منصب سقايت و رفادت و حجابت ولوا و دار النّدوه را با وى تفويض نمود . و قبيلهء بنى شيبه « 5 » از اولاد اويند كه كليد خانه را به ميراث همىداشتند . و از عبد العزّى بن قصىّ نيز قبيلهاى بزرگ با ديد آمد ؛ و خديجهء كبرى صلوات اللّه عليها كه مادر فاطمه عليها السّلام است از اين قبيله است ؛ و زبير كه از عشرهء مبشره شمرند برادرزادهء خديجه و پسر عمّهء مصطفى صلّى اللّه عليه و آله است ، و حكيم بن حزام كه پسر عم زبير و از جملهء صحابه است هم از اين قبيله باشد . اما عبد مناف گزيدگى « 6 » داشت و با او مكانتى تمام بود چنان كه در حيات پدر شرفى به كمال حاصل كرد و مصطفى صلّى اللّه عليه و آله نسبت به دو رساند . [ عبد مناف بن قصىّ ] مع القصه چون روزگارى تمام برآمد قصىّ وفات يافت و او را در حجون « 7 » مدفون ساختند . و عبد مناف بن قصىّ را نام مغيره بود و از غايت جمال قمر البطحاء « 8 » لقب
--> ( 1 ) . هان ، كيست آنكه برساند از جانب من به رزاح ؟ من در دو چيز تو را سرزنش مىكنم ، سرزنش مىكنم تو را در فرزندان نهد بن زيد و حوتكة بن اسلم ، زيرا بين من و ايشان جدائى انداختى . پيام من اين است هر كس كه با من قصد سوئى داشته باشد با ايشان بدى خواهد كرد يا اينكه علت سرزنش من اين است كه هر كس با ايشان بدى مىكند قصد بدى با من را در مغز خود پرورانده است . ( 2 ) . مهادنه : مصالحه . ( 3 ) . مداهنه : تملق و چاپلوسى . ( 4 ) . حصافت : رأى محكم و استوار . ( 5 ) . نام جد ايشان شيبة بن عثمان ابى طلحه . ( 6 ) . گزيدگى : رجحان و مزيت . ( 7 ) . حجون : كوهى در مغرب مكه كه اكنون قبر خديجهء كبرى صلوات اللّه عليها و قبر ابو طالب عموى رسول اكرم ( ص ) در آنجا واقع است و در قسمت پائين آن نيز قبرستانى است . ( 8 ) . بطحاء در لغت به معنى مسيلى است كه در آن ريگ و سنگريزه باشد ، و به وادى كه در قسمت پائين مكّه بر سر راه منى و عرفات قرار دارد نيز گفته مىشود .